كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1014

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

وقايع سنهء سبع و ثمانمائه ذكر معاودت حضرت صاحب‌قران به جابن سمرقند حضرت صاحب‌قران را در جلگاى كلاره‌دشت عزم مراجعت به جانب سمرقند جزم گشت و شاهزادگان كه ايالت عراقين به عهدهء ايشان بود همه را نواخته و به تشريفات خاصّه مشرّف ساخته امير سونجك را ملازم اميرزاده ابا بكر به ضبط بغداد فرستاد و امير سعيد برلاس را در ركاب اميرزاده رستم به صوب اصفهان روان كرد و اميرزاده اسكندر را به جانب ولايت همدان فرمان داد و سادات هزارگرى « 1 » و مازندران را به عنايات پادشاهانه مخصوص گردانيد . سيد عزّ الدين را رخصت هزارگرى فرمود و امير غيّاث الدين على را به جانب آمل اجازت نمود و از جلگاى كلاره‌دشت ، به چند منزل ، به ولايت لار آمد . در پاى كوه دماوند كه پادشاه ارغون عمارتى ساخته و به كوشك ارغون معروف است و يك شنبه بيستم ذى الحجه از آن‌جا به تعجيل روان شده سه شنبه به فيروزكوه رسيد و امير سليمانشاه را به خلعت طلادوز و كلاه مرصّع سرفراز گردانيده به حكومت رى و فيروزكوه بازداشت و بيان قوچين را كه داروغهء رى بود به ضبط قلعهء گلخندان فرمان داد و « 2 » بيست و چهارم ماه ، در بسطام نزول فرمود و سعادت زيارت يافته « 3 » به افاضت نذور و صدقات مبادرت نمود و حاكم استراباد پير پادشاه ، كه چون فتح و ظفر قرين سفر فرخنده اثر ملازم درگاه عالم‌پناه بود ، و به موجب رخصت پيشتر به استراباد رفته درين ولا بازآمد و نه تغوز اسب و پيشكشهاى لايق كشيد و آن حضرت او را خلعت داده بازگردانيد و هم اين‌جا دانه خواجه كه از عقب ايل قراتاتار رفته بود رسيد و شرح واقعهء ايشان به عرض

--> را كه پدر اسكندر بود و گرفتن مازندران و گريختن اسكندر در وقايع 761 مسطور است . منه . » ( 1 ) . آنچه امروز « هزار جريب » نوشته و خوانده مىشود . ( 2 ) . ظف : « و از آن‌جا به راه سلطان ميدان روان شد . » ( ج 2 ص 417 ) . ( 3 ) . ظف : « به احراز زيارت سلطان العارفين بايزيد قدّس سرّه مبادرت نموده . . . »